|
من عاشق شهره هستم این را بفهم! + نوشته شده در شنبه بیستم تیر 1388 15:57 توسط امیرحسین |
خدایا به فریادم برس + نوشته شده در جمعه چهارم مرداد 1387 3:17 توسط امیرحسین |
زندگی زیباست ای زیبا پسند
امشب اینجا موندم سخته پتو ندارم می خواستم که بعده مدتها دوباره بنویسم بازم فقط برای تو عزیزم کارام دوباره رونق گرفته پاقدمت خوبه عزیزممی دونی که نذر کرده بودم جواب بگیرم روز تولد آقا علی علیه السلام خودش کارارو جور کرد بالاخره من داماد شدم . مبارک + نوشته شده در شنبه بیست و دوم تیر 1387 1:43 توسط امیرحسین |
من برگشتم تنها عشق من.... + نوشته شده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 17:18 توسط امیرحسین |
شهره عزيزم چشماي سياهت موهاي سياهت لباي سرخ و خوشگلت ......... دارم ديوونه مي شم تورو خدا به دادم برس + نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387 14:16 توسط امیرحسین |
اون زن مهربان است شانه هايش پر از غم
دنياست. اما هنوز مي خوان تاراجش كنه! اون صداش در نمي ياد فقط مي گه صبر! براش دعا كنيد....... اون خيلي ساده مهربون و باخداست پاكه نجيبه مظلومه همه عاشقش ميشن براي همين سادگي هاش تنهاست غريبه براش دعا كنيد....... اون نجيبه صبوره هنوز جاي زخماي گذشته اش خوب نشده من اومدم خوبش كنم اما باز سادگي ميكنه...... شما بهش بگيد..... شما براش دعا كنيد...... + نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 12:42 توسط امیرحسین |
خدايا كمك دارم
خفه ميشم!
لعنت به آدم ترسو! + نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 12:13 توسط امیرحسین |
صبا ز منزل جانان گذر دریغ مدار وز او به عاشق بیدل خبر دریغ مدار به شکر آنکه شکفتی به کام بخت ای گل نسیم وصل ز مرغ سحر دریغ مدار نگران نباش تا زنده هستم نجاتت می دم نمی ذارم اون جلاد بال و پرتو بکنه و زخمیت کنه + نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 7:59 توسط امیرحسین |
سلام امروز من هم خوشخالم هم ناراحت عزيزم ناراحتم برات كه عاشق باد شده بودي!!!!! اوني كه شهره منو به ۷تا صفر ناقابل فروخت!!!! و خوشحالم كه حتي دير اما بالاخره به حرفم رسيدي عزيزم...... حالا وقتشه جشن عشق بچه دار شدن زندگي خوشبختي من بهش ۷تا صفرو ميدم خلاص اما شهره قيمته تو اين نبود اون ارزون فروختت مي تونست بيشتر بخره!!!! + نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 13:5 توسط امیرحسین |
همیشه از تو گفتم حالا از تو می نویسم چون از تو گفتن و نوشتن به من زندگی داده....... لحظه هایی که گذشته قطره های خیس بارون شده مهر دست نوشته غربت و فاصله اما کم نشد بین شب و روز خط نخورد اسم من و تو از دقایقای دلسوز طعم تلخ بی کسیمو هیچ کسی باور نداره ساعت خسته ی یوار نامه ی مرگو میاره عکسای آلبوم این عشق شده قربونی نفرت حالا دیگه وقت مرگه, لحظه ی وداع و هجرت راوی دردای کهنه می نویسه از نبودن دوست داره شنیدنی ها برسه به مرز دیدن ای دریغ از واژه ای سرد که بشینه به دل تنگ جنگ بین مرگ و موندن جنگ بین شیشه و سنگ میدونم حرفای این بار تاریکه مثل همیشه بغض سنگین من اما اینجوری هم وا نمیشه رز خشکیده و پرپر رسیده قصه ی آخر قسمت ما این چنینه زندون بی در و پیکر تقدیم به عزیز من :تولدت مبارک این روز عزیز مبارک دوستت دارم + نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 19:11 توسط امیرحسین |
|
| |||||