همیشه از تو گفتم حالا از تو می نویسم چون از تو گفتن و نوشتن به من زندگی داده.......

لحظه هایی که گذشته مثل حسرت یه دشته

قطره های خیس بارون شده مهر دست نوشته

غربت و فاصله اما کم نشد بین شب و روز

خط نخورد اسم من و تو از دقایقای دلسوز

طعم تلخ بی کسیمو هیچ کسی باور نداره

ساعت خسته ی یوار نامه ی مرگو میاره

عکسای آلبوم این عشق شده قربونی نفرت

حالا دیگه وقت مرگه, لحظه ی وداع و هجرت

راوی دردای کهنه می نویسه از نبودن

دوست داره شنیدنی ها برسه به مرز دیدن

ای دریغ از واژه ای سرد که بشینه به دل تنگ

جنگ بین مرگ و موندن جنگ بین شیشه و سنگ

میدونم حرفای این بار تاریکه مثل همیشه

بغض سنگین من اما اینجوری هم وا نمیشه

رز خشکیده و پرپر رسیده قصه ی آخر

قسمت ما این چنینه زندون بی در و پیکر

تقدیم به عزیز من  :تولدت مبارک

این روز عزیز مبارک

دوستت دارم